تبليغاتX
قورباغه

قورباغه

کودکان خیابانی!

کودکان خيابانی

اولين عاملی که کودک راوادار به رفتن به خيابان ميکند فقر است.

 street children by mahnaz yazdani

اين کودکان زائيده ناهنجاريهای اجتماعی موجود هستندو جبر و شرايط و نه ميل و اراده شان آنها را به خيابان رانده است.

 street children by mahnaz yazdani

آنها آموخته اند که برای سير کردن شکم خود به سختی آدم بزرگها و حتی سخت تر کار کنند.

 street children by mahnaz yazdani

اين کوچولوها از جنس خود ما هستند.

 street children by mahnaz yazdani

و نام انسان اشرف مخلوقات را يدک ميکشند...

 street children by mahnaz yazdani

شايد همين موجود سمج و کثيف و بدبو استعداد نهفته ای داشته باشد که اگر در شرايط مساوی با کودک ما قرار داشت ميتوانست به يکی از بزرگترينهای عصر خود تبديل شود.

 street children by mahnaz yazdani

نياز اين کودکان مثل همه بچه ها کانون گرم خانواده است

 street children by mahnaz yazdani

و شايد ذره ای رحم و انصاف...

 sreet childeren by mahnaz yazdani

خيلی ها معتقدند هميشه فريادرسی هست... حتی برای اين کوچولوها؟!!!

 street children by mahnaz yazdani

 از وبلاگ کتابچه کارتون آیناز شاهکار مهناز یزدانی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 0:42  توسط یاسین شفقی  | 

Prochista

 

 For Ever!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:48  توسط یاسین شفقی  | 

چند تا عکس!

خندیدن یا نخندیدن! مسئله این است...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 18:6  توسط یاسین شفقی  | 

دانشگاه آزاد

دانشگاه آزاد

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

univercity stories by mahnaz yazdani

مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

univercity stories by mahnaz yazdani

لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

univercity stories by mahna yazdani

    ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

univercity stories by mahnaz yazdani

شاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

univercity stories by mahnaz yazdani

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

                                        امتحان کنيد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 12:38  توسط مهدی انگبینی  | 

خوندنیه

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند، رسیدگی می‌کرد، متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود؛ نامه‌ای به خدا.

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه اینطور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی‌ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود، دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ‌کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی، به من کمک کن.


کارمند اداره پست خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه
آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد که آن‌را برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند، خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینکه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود؛ نامه ای به خدا. همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:


خدای عزیزم. چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با آن‌ها بگذرانم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی، البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آنرا برداشته‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 18:32  توسط مهدی انگبینی  |